محمد تقي الأستر آبادي
40
شرح فصوص الحكمة
باب از سخن در براهين كه گفتهاند بر اثبات واجب الوجود يكى برهان قوه و فعل باشد كه هر چه موجود باشد يا بالفعل « 28 » باشد من جميع الوجوه ، و يا بالقوة ، و يا به رويى بالفعل باشد و به رويى بالقوة . و معنى بالفعل مطلق آن باشد كه هر مرتبهاى از وجود كه آن امر را ممكن باشد ، من حيث انه موجود ، در آن امر حاصل باشد . و مراد به بالقوة محض آنكه هيچ از بالنسبة خود نداشته باشد ، كه هر فعليتى و وجودى را قابل بود . و نشايد كه موجودات ازين معنى خالى باشند . و هر موجودى كه به رويى بالفعل و به رويى بالقوة بود حركت كند و جويا شود فعليّت را . پس آن حركت را سببى بايد كه موجود از آن رويى كه موجود است حركت نكند . و آن سبب يا متحرك باشد ، يعنى : بالقوة بود به جهتى ، يا بالقوة نبود . و اگر هيچ جهتى بالقوة نبود ، نه به حسب ذات و نه به حسب صفات ، ثبت المطلوب . چه واجب موجودى بود كه برى بود از قوه . و اگر به جهتى بالقوة بود ، بجنبد . و چون جنبش را سببى بايد ، و حال چنين بود ، تا آنكه برسد به موجودى كه به هيچ جهتى جنبش برو جايز نبود ، كه جنبش نباشد الا كه متحرك جويا بود آن را كه نداشته باشد ، بالقوه بود . چون آن موجود را بالقوة نباشد ، جنبش نباشد . و ايضا هر چه كه بجنبد ، آن جنبش را غايتى بايد كه به جنبش به آن رسد يا به نزديك آن رسد . كه حركت في نفسه هيچ موجود را مطلوب نبود ، كه حركت بر آمدن از مرتبهاى از قوه باشد ، و رسيدن به مرتبهاى از فعليت . و آن غايت حركت چند ، كه آن اگر بجنبد ، سلسلهء غايات به جايى منتهى نشود . و اين محال است .
--> ( 28 ) - م : يك موجود باشد و بالفعل